محمود نجم آبادى
مقدمه 21
تاريخ طب در ايران ( فارسى )
متأسفانه اين دسته بودند كه سرمش براى ديگران شدند و خداى ناخواسته طب تجارى و كسبى را باب نمودند . من باب مثال متذكر مىگردم معروف است كه رازى عيالش را طلاق داد ولى به واسطه دستتنگى نتوانست مهريه وى را بپردازد و ابو القاسم كعبى به طعنه ويرا خطاب كرده گفته است : " تو كه ادعاى ساختن كيميا دارى چرا نتوانستى كابين زنت را بپردازى " ؟ مرحوم اديب الممالك فراهانى در اين باب در قصيدهاى بسيار شيرين چنين گفته است : " گزيده قرن و رقيب معاصرش كعبى * كه بود يار وى اندر سر او در مكتب " " به طنز و طعنه بد و گفت اى يگانه حكيم * مرا ز كار تو باشد به روزگار عجب " " سه علم را شدهاى مدعى و در اين سه * خبر نباشدت از ريشه و فنون و شعب " " نخست دعوى اكسير و كيميا دارى * كز آنت بهره نبينم بهيج روى و سبب " " براى ده درم از مهر زن بزندانت * گشوده شد در اندوه و بسته باب طرب " " برآمد از جگرت سوز و تلخكام شدى * ز ترشروئى آن نوعروس شيرينلب " از اين قبيل حكايات زياد است . رازى از آن دسته از اطباء بود كه به تمام معنى كلمه طبيب بود و بس و جز خدمت خلق خدا كارى انجام نمىداد . تمام عمر تهىدست بود با تمام آنكه قريب دويست و هفتاد و پنج اثر و تأليف از خود بيادگار گذارد ، كسى در دوران و پس از مرگش ثروت و اندوخته برايش سراغ ننموده است . 5 - آنكه بعضى از اطباء براى نيل به مقامات و مناصب ديوانى منتهاى جد و كوشش را نمودهاند يا آنكه بر اثر معالجات غريبه توانستند به دربار خلفا و سلاطين و امراء راه يابند و بالنتيجه از كار طبابت منحرف و به مقامهاى عالى رسيدند . در تاريخ كشور ما عموما اطبائى كه به صدارت رسيدهاند اول طبيب عادى سپس طبيب معروف . آنگاه